خانوائیک
نویسنده: وحید فرازی
پشت پنجره نشسته بودم، فکر می کردم که چگونه می توان روزهای بهتری داشت؟! همین امروز و فردا را نه، تمام لحظات بودن را. چگونه روزگار می گذرانیم؟! بچه که هستیم بچگی می کنیم، بزرگتر که می شویم عاشقی میکنیم، ازدواج میکنیم، بچه دار می شویم، بچه ها بزرگ می شوند و ما پیر، دست آخر هم که
می میریم. یعنی همین جا تمام می شود؟! همه دوست دارند ثروتمند باشند و این دوست داشتن پایانی ندارد. همه زیبایی ها را دوست دارند. این دوست داشتن هم پایانی ندارد. همین پایان نداشتن راجع به قدرت، شهوت و... هم ادامه دارد. این پایان نداشتن ها هم اندازه و مقدار را شامل می شود هم زمان را. مثلا چه کسی چهره زیباتری را از چهره ای زیبا بیشتر دوست ندارد؟! اگرچه آنچه از چشمان من زیباست از چشمان دیگری به آن زیبایی نباشد. یا چه کسی قدرت بیشتر را در مقایسه با قدرتی کمتر بر نمی گزیند. به حکم جوششی درونی نمیتوانم قبول کنم تمام شدن کسی را که عاشق بی نهایت ترین هاست. بماند که شرع و عقل هم همین ادامه داشتن زندگی را پس از مرگ تصدیق می کنند. حال اگر کسی اینها را به زبان نمی آورد دلایل مختلفی دارد. شرع، عرف و اخلاق زیاده طلبی را درست نمی دانند. تجربه زندگی دنیا هم به ما یاد داده که دست یافتن به همه این بی نهایت ترین ها در این دنیا ممکن نیست. چه اینکه سقف آنچه در دنیا می خواهیم، حتی کف بی نهایت ترینی که در ذات و فطرت ما عطش به دست آوردنش وجود دارد، نیست. اگرچه این غریزه بهترین خواهی انگیزه ماست برای ادامه زندگی اما گاه ما را از راه به بیراهه می برد.
حال که می دانیم مردن پایان کار نیست پس چگونه برخی از ما کمترین اندیشه مان بستن توشه سفری است که بهترین آنچه می خواهیم در آن دست یافتنی می شود و تمام آنچه ما می خواهیم در پس پرده مرگ است.
پدرم(پدر من نوعی) می گوید پسرم(دخترم) درست را بخوان که آینده برای خودت کسی بشوی اما نمی گوید نمازت را بخوان، روزه ات را نخور. چون آینده ای که پدرم برایم می خواهد 10، 20 سال آینده است نه آنچه واقعا در پیش روی من است. مادرم(مادر من نوعی) پختن انواع غذاها را به من می آموزد تا وقتی ازدواج کردم بتوانم زندگی خوبی با شوهرم داشته باشم اما نمی گوید حجابت را حفظ کن تا در دنیا و آخرت آرامش و خوشبختی را داشته باشی. پدرم نمی گوید پسرم از راه حرام پول در نیاور اما در عوض تا دلت بخواهد به من توصیه میکند پس انداز کنم او پس انداز برای 20 سال آینده ام را می داند اما پس انداز آخرتم چه می شود؟! مادرم می خندد وقتی می داند دوست دختر(دوست پسر) دارم در ذهن او امروز من به فردا ربطی ندارد حال آنکه امروز و فردا چون زنجیری به هم متصلند. حتی شاید من به فردا نرسم. با خودش نمی گوید که صدها چون من و او هر روز می میرند و پس از آن دیگر بازگشتی نیست. حالا 20 سال گذشته است من ازدواج کرده ام، دو بچه دارم، من هم شده ام مثل پدر و مادرم. خانواده ما خانواده ای لائیک است. خانوائیک.
لائیک: بی دین، بدون خدا، شخص یا گروهی که خدا را در زندگی دخیل نمی دانند و معنویات را هم از بعد مادی و دنیوی می دانند.
ارسال توسط کاربر محترم سایت :vahidfarazi
می میریم. یعنی همین جا تمام می شود؟! همه دوست دارند ثروتمند باشند و این دوست داشتن پایانی ندارد. همه زیبایی ها را دوست دارند. این دوست داشتن هم پایانی ندارد. همین پایان نداشتن راجع به قدرت، شهوت و... هم ادامه دارد. این پایان نداشتن ها هم اندازه و مقدار را شامل می شود هم زمان را. مثلا چه کسی چهره زیباتری را از چهره ای زیبا بیشتر دوست ندارد؟! اگرچه آنچه از چشمان من زیباست از چشمان دیگری به آن زیبایی نباشد. یا چه کسی قدرت بیشتر را در مقایسه با قدرتی کمتر بر نمی گزیند. به حکم جوششی درونی نمیتوانم قبول کنم تمام شدن کسی را که عاشق بی نهایت ترین هاست. بماند که شرع و عقل هم همین ادامه داشتن زندگی را پس از مرگ تصدیق می کنند. حال اگر کسی اینها را به زبان نمی آورد دلایل مختلفی دارد. شرع، عرف و اخلاق زیاده طلبی را درست نمی دانند. تجربه زندگی دنیا هم به ما یاد داده که دست یافتن به همه این بی نهایت ترین ها در این دنیا ممکن نیست. چه اینکه سقف آنچه در دنیا می خواهیم، حتی کف بی نهایت ترینی که در ذات و فطرت ما عطش به دست آوردنش وجود دارد، نیست. اگرچه این غریزه بهترین خواهی انگیزه ماست برای ادامه زندگی اما گاه ما را از راه به بیراهه می برد.
حال که می دانیم مردن پایان کار نیست پس چگونه برخی از ما کمترین اندیشه مان بستن توشه سفری است که بهترین آنچه می خواهیم در آن دست یافتنی می شود و تمام آنچه ما می خواهیم در پس پرده مرگ است.
پدرم(پدر من نوعی) می گوید پسرم(دخترم) درست را بخوان که آینده برای خودت کسی بشوی اما نمی گوید نمازت را بخوان، روزه ات را نخور. چون آینده ای که پدرم برایم می خواهد 10، 20 سال آینده است نه آنچه واقعا در پیش روی من است. مادرم(مادر من نوعی) پختن انواع غذاها را به من می آموزد تا وقتی ازدواج کردم بتوانم زندگی خوبی با شوهرم داشته باشم اما نمی گوید حجابت را حفظ کن تا در دنیا و آخرت آرامش و خوشبختی را داشته باشی. پدرم نمی گوید پسرم از راه حرام پول در نیاور اما در عوض تا دلت بخواهد به من توصیه میکند پس انداز کنم او پس انداز برای 20 سال آینده ام را می داند اما پس انداز آخرتم چه می شود؟! مادرم می خندد وقتی می داند دوست دختر(دوست پسر) دارم در ذهن او امروز من به فردا ربطی ندارد حال آنکه امروز و فردا چون زنجیری به هم متصلند. حتی شاید من به فردا نرسم. با خودش نمی گوید که صدها چون من و او هر روز می میرند و پس از آن دیگر بازگشتی نیست. حالا 20 سال گذشته است من ازدواج کرده ام، دو بچه دارم، من هم شده ام مثل پدر و مادرم. خانواده ما خانواده ای لائیک است. خانوائیک.
لائیک: بی دین، بدون خدا، شخص یا گروهی که خدا را در زندگی دخیل نمی دانند و معنویات را هم از بعد مادی و دنیوی می دانند.
ارسال توسط کاربر محترم سایت :vahidfarazi
/ج